- پست شده در - چهارشنبه, ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۴۸ ب.ظ
- ۲۲ : views
- : Likes
- ۲ : Comments
- : Categories
حتی آشغال ها هم می خواهند زندگی کنند
اهم،اهم.
بنده هیچکار خاصی تاکنون نکرده است که در وادی سخن ارزش نوشتن داشته باشد...ولی
مثل همیشه جملاتی روی قلبش مانده و سنگینی می کند پس ~
یادم آمد شماره یک یکی از هیولاهایی دوست داشتنی کوچک من بود که هردو عاشق کلمه umbrella هستیم. برای همین دلم می خواهد این یکی را شماره ای بنویسم بروم پایین...
رشته سخن از دستم رفت....
آه!
1-این روزها عکس گیلاس کوچولوی دوست داشتنی خوشگل جذاب شیدا یم را گذاشتم تصویر زمینه دستگاهم ، هروقت روشن می کنم نیم ساعتی محو چشم و ابرویش می شوم یک ساعت هم قربان صدقه اش می روم بعد تازه یادم می آید چه می خواستم؟ آهان ! بعد مجبور می شوم یک پنجره جدید باز کنم ولی دلم نمی آید ولی باید به کارم برسم پس...
آه خیلی دوست داشتنی است برایم ، یاده زمانی می افتم که برای اولین بار زرشک سرخ شده خوردم ، آن طعم ملس اش دوست داشتنی نبود ولی خوب دوست نداشتنی هم نبود و به چشیدنش ادامه می دادم.
اکنون تا مقداری می توانم درک کنم چرا عکس کسی که دوسش داری را دم دستت می گذاری.
2- هنوز هم دلم نمی خواهد پایان گیلاس کوچولوی محبوبم را بخوانم، حتی نمی خواهم به اوجش برسم ، همین روزهای گرم و ساده اش را برای خودم تکرار میکنم ، می ترسم پایانش را ببینم، نه بعد از آن ها.
3-گیلاس کوچولوی من شاید برای من گیلاس باشد ولی خیلی خفن تر از اینها ست مثلاً برای سیب کوچولو او یک خانه امن است، از نظر خودش شاید آناناس باشد . این روزها گیلاس کوچولو بیشتر برایم شبیه مربای هندوانه است .....هیچکس احساس خاصی نسبت به پوست هندوانه ندارد ، فکر نمیکنند چقدر ای برای سبز بودنش نوشیده ،چقدر آفتاب گرفته چقدر روی خاک خوابیده ، چقدر ناز و صبور و محکم است...نه..بعد از چشیدن قلب قرمز هندوانه کسی فکرش تا آنجا نمی رود ، اما اگر کمی برایش صبر کنی و و وقت بگذاری و البته حوصله و کمی شکر و آب و ادویه و...درکل کمی زمان بدهید و شرایطش را ، هرگز دست رد نمی زنییییی...
خوشمزه ترین مربایی که در این عمرم چشیدم با جرئت می توانم بگویم همین پوست هندوانه است ، لذیذ آبدار شیرین مهربان گرم و صمیمی~
مهم همین است اتفاقا ، برای همین می گویم خیلی شبیه گیلاس کوچولوی دوست داشتنی من است.
4-.....
5-چه کسی جرئت می کند پوست هندوانه را اشغال تر خطاب کند؟
چه کسی جرئت دارد گیلاس کوچولوی من را اشغال خاندان خطاب کند ؟
نادان ها..البته بازهم نادان ها .کسانی که هنوز طعم لذیذ و شیرینشان را نچشیده اند خوب حق هم دارند ..
من تا همین سه سال پیش نادان بودم :)
شاید هنوز هم هستم ...
مثلاً شاید گربه کوچکی آن بیرون باشد و من با زباله اشتباهش بگیرم.
6-حتما مربای هندوانه را امتحان کنید ولی فکر آشنایی با گیلاس کوچولوی من را هرگز.
7-نویسنده اینترنتی گمنام ام نوشته بود حتی آشغال ها هم روزی با ارزش بودند باید پرانتز باز کنم همیشه بودند و هستند بستگی به سبک دیدگاه ، میزان اطلاعات و داده های ذخیره شده دارد.
8-مثلا یکی از نشانه های پیدا کردنشان این است که اصرار دارند خودشان را اشغال بنامند ، عملا در ملأ عام با صدایی بلند ، ولی این فقط یک ماسک کوچک برای پنهان کردن نقطه ضعف شان است می دانی؟
آخه خیلی ناز و دوست داشتنی ، گوگولیییی ، تو دل برو به طرز وحشتناکی مراقبت کردنی و حساس اند ، دیدنشان مثل حس تماشایی پرواز طاووس است ...او در حال سقوط است و تو پرواز می بینی....
خیلی کرکی و نرم اند.
حس پروانه زدن را با آنها فهمیدم.
9-نوشته بود هر صفحه کتاب برای من یک پورتال است به سوی کسی که دوسش دارم و ندارمش.
10-می خواهم بنویسم چرا توهم نباید واقعی باشی کیل؟
ولی بیخیال می شوم انگار ننوشتم.
11-همسایه جدید پنجره به شاخه ام یک زوج تازه مزدوج شده قمری است ، من دوست دارم موسی کوتقی صدایش کنم ولی خیلی طولانی است ....
12-خانه آنها هم آپارتمانی شده ، خانوم طبق بالا نشسته آقا طبقه پایین...چون جا ندارند ، اما همانجا را به همه جا ترجیح داده اند .
13-داشتم دیشب می خواندمش .. اسمش....اسمش هنری است!
هنری نوشته بود وقتی خارج از میدان نبردی نقاط ضعفش را راحت تر می بینی و به دنبالش آسان تر شمشیرت را فرو می کنی.
چه کسی خارج از گود است...؟ نقطه ضعفها.
برای نقطه ضعف بودن تنها با ارزش بودن جالب نیست باید ضعیف هم باشی بعد سرگرم کننده می شود .
11-هنری هم اصرار دارد اشغال است ولی نمی داند چقدر زیباست .مثل طلوع خورشید در چمن زارهای وحشی است .
12-عشق یک جنگ است تا دیشب برایم مسخره بود ،اما حالا تقریبا می فهمم منظورش چیست جنگها همیشه عادلانه اند چرا که دوبازنده پایان همیشگی است.
13-نخی قرمز از پنجره تا در و دیوار خسته اتاقم کشیده ام ، منتظرم کسی که منتظرش هستم مثل هر رویا از پنجره بیاید و درونش گیر کند ، خدا را چه دیده ای شاید آمد....
14- در آب غوطه ور شدن یکی از لذت ها دوست داشتنی برای من است ، به امید اینکه در زندگی بعدی با نهنگها در اعماق غوطه ور باشیم.
15-برای تاکید :مربای هندوانه را امتحان کنید و به این فکر کنید از کنار چه چیز های ارزشمندی به راحتی گذشتید که نمی دانید.
پوست هندوانه نشان می دهد در بیاهمیت ترین موردها خوشمزه ترین فرصتها پنهان شده اند.
یک نقاب سبز و سرخ شاید هم سفید و یا سیاه می زند و مست میکند و خودش را پنهان تا نفهمی ولی ...
شاید همان مروارید کوچک گمشده بین نامه هایت باشد؟
16-مروارید ها همیشه احمق اند، فکر میکنند فقط یک تکه سنگ اند ، یک ذره هضم نشده.....
نمی دانند چقدر دوست داشتنی ، بغلی و بوسیدنی معنا می شوند.
17-👁️👄👁️
18-گسترده نویسی کردم یا حاشیه نویسی؟
به عنوان نسخه نویسی برای روزهای صورتی پستش کن.
پس.ن:
19-به طرز عجیبی عاشق چشمهای خمیده و لحن اغواگرش شده ام ، جغد کوچک بامزه من خودش این را نمی داند مثل همیشه ، یک صفحه کاغذ بینمان فاصله است.